در عصر داناییمحور، دانشِ کارکنان مهمترین مزیت رقابتی سازمانهاست.
اما چرا حفظ و نگهداشت این سرمایههای کلیدی تا این حد چالشبرانگیز شده است؟
ساختار بروکراتیک
کنترل بیش از حد سازمانی، سلب آزادی عمل و محدود کردن خلاقیت کارکنان دانشی.
تضاد انتظارات
تفاوت بنیادین ادراک و نگاه مدیران با نیازها و انگیزههای واقعی نخبگان.
فلاتزدگی شغلی
فرسودگی ناشی از عدم بکارگیری استعدادها در پستهای کلیدی و چالشبرانگیز.
ریزش نخبگان
جذاب نبودن سیستم جبران خدمات و خروج نیروها به دلیل پیشنهادهای رقبای داخلی و خارجی.
رویکردهای سنتی دیگر پاسخگو نیستند. سیستمهای پاداش قدیمی و ساختارهای بالا به پایین، تنها انگیزه خدمتِ کارکنان دانشی را از بین میبرند و سرعت خروج آنها را دوچندان میکنند.
راهکار ما؛ معماری سیستم استنتاج فازی
این پژوهش با عبور از روشهای کلاسیک، در گام اول تمامی عوامل سازمانی، محیطی و فردی تأثیرگذار بر نگهداشت نخبگان را شناسایی کرده است. خروجی نهایی این طرح، مدلسازی یک سیستم پیشبینیکننده مبتنی بر منطق فازی (Fuzzy Logic) است که امکان نگهداشت هدفمند و دادهمحور کارکنان دانشی را برای سازمانها فراهم میآورد.
عصر داناییمحوری که در آن دانش به عنوان مهمترین سرمایۀ سازمانها به شمار میآید و دانش کارکنان در دنیای پیشرفتۀ امروز به سرعت درحال تبدیل شدن به مزیت رقابتی اصلی سازمانها است، نیازمند رویکرد مدیریتی متفاوت نسبت به مسائل سازمان و کارکنان است. در این میان، با توجه به ماهیت سازمانهای امروزی که تمرکز فعالیتها برکارهای دانشی استواراست، اهمیت مقولۀ مدیریت کارکنان دانشی پررنگتر میشود. اما مسائل مربوط به کارکنان دانشی کمتر مورد توجه قرار گرفته است. حفظ و نگهداری این نخبگان و پرورش ظرفیت فکری و یادگیری این افراد نقش تعیین کنندهای در موفقیت و عملکرد سازمانها دارد.
گروهی از محققان معتقدند نظام نگهداشت کارکنان دانشی در سازمانها کارآمد نیست و نارساییهایی دارد که فرآیند نگهداشت را در عمل دچار چالش کرده است. برخی از سازمانها بخش قابل توجهی از کارکنان دانشی خود را به دلایل مختلفی از جمله الزامات و قوانین محدودکننده، ندادن آزادی عمل به کارکنان و کنترل بیش از حد آنها، فرسودگی شغلی، فلاتزدگی شغلی، عدم حمایت سازمانی، فقدان جذابیت و منصفانه نبودن جبران خدمات، کاستن از اختیار و قدرت تصمیمگیری از دست میدهند. برای جلوگیری از چنین عواقب ممکن، شناسایی عوامل سازمانی، محیط کار و عوامل مرتبط با فردی که در خروج غیر کارکردی نقش ایفا میکنند، مهم است.
نوع نگرش، انتظارات و ادراک کارکنان دانشی از سازمان و فرایندهای آن در بسیاری از موارد متفاوت از نگرش مدیران بوده و یا جبران خدمات و پاداش سازمانی چندان برای آنان انگیزاننده نیست و میل به خدمت و ادامه همکاری آنان در سازمان کم میشود. از سوی دیگر، در بسیاری از موارد ساختار سلسله مراتبی و بروکراتیک سازمانی و نگاه بالا به پایین به کارکنان دانشی نیز از انگیزههای خدمت آنان در سازمان میکاهد. همچنینعدم بکارگیری این افراد در مشاغل کلیدی و فقدان ایفای نقش آنان در پستهای کلیدی باعث کاهش انگیزههای خدمتی میشود. مجموعهای از این مسائل و سایر مسائل مشابه باعث میگردد که سازمانها در نگهداشت نخبگان با چالشهای جدی روبرو شوند. این چالشها زمانی مضاعف میشود که کارکنان دانشی به دلیل فعالیتهای برون سازمانی که دارند معمولا مورد رصد سایر سازمانها و یا مراکز دانشگاهی قرار گرفته و پیشنهادهای وسوسهانگیز از داخل و خارج کشور به آنان ارائه میشود که شتاب خروج انان از سازمان را دو چندان میسازد. حال این پژوهش در پی آن است که در ابتدا مجموعه عواملی که در نگهداشت کارکنان دانشی تقش آفرین بوده را شناسایی نموده و در ادامه به مدلسازی یک سیستم استنتاج فازی برای نگهداشت کارکنان دانشی با رویکرد منطق فازی بپردازد.
